چِرک؛ چِرک؛ چِرک.
مغزم پراز چرک است ، ذهنم پر از چرک است.
لایه های مغزم ، تمام شیارهای آن پر است از چرک و عفونت و نفرت.
بوی آنرا حس میکنم. همچنین درد آن را؛ درد هولناک آن را.
می خواهم بدهم مغزم را برایم جراحی کنند؛ میخواهم بدهم مغزم رابشکافند؛
میخواهم چرکها را بتراشند و پاک کنند
میخواهم بگردم پی پزشکی که بتواند چرک شیارهای مغز رابشوید!
برچسب: محموددولتآبادی, نویسنده: آریا کمالی تاريخ: يکشنبه 30 مهر 1396 ساعت: 11:55
باید گریه کنم
اما نه برای فاجعه
برای این٬
که بازمانده را
نجات یافته میدانید...
برچسب: معیندهاز, نویسنده: آریا کمالی تاريخ: يکشنبه 30 مهر 1396 ساعت: 11:55
بودن هاي نصفه و نيمه ادمها به هيچ دردتان نميخورد!
خودتان را گرفتار همچين افرادي نكنيد!
همانها كه نه ميشود گفت دارينشان و نه ميشود گفت ندارينشان!
همان ها كه تنها شما را از كساني كه واقعادوستتان دارند دور ميكنند!
و در اخر با يك جمله ي "لياقت تو بهتر از من است"رهايتان ميكنند و خطايشان را توجيه!
و شما ميمانيد و ادم هايي كه به خاطر وجود انها دركنارتان و دوست داشتنشان،
از خود رهانده ايد و جز تنهايي راهي براي خود نگذاشته ايد!
برچسب: نیلوفررضایي, نویسنده: آریا کمالی تاريخ: يکشنبه 9 مهر 1396 ساعت: 19:26